| عنوان |
اصول و تکنیک های طرحواره درمانی و کاربرد آن در اختلالات شخصیت |
| سال تهیه : 1404 | تعداد اسلاید : 29 |
| فرمت فایل : ppt-pptx | نوع فایل : پاورپوینت |
| کیفیت : طلایی | مناسب : دانشجویان |
طرحواره درمانی به عنوان یک رویکرد یکپارچهنگر و توسعهیافته در علم روانشناسی، راهکاری امیدبخش برای درمان الگوهای ذهنی ناسازگار و ریشهدار محسوب میشود. این روش درمانی بهویژه برای افرادی طراحی شده است که مشکلات روانشناختی مزمن و عمیقی دارند و اغلب در روشهای درمانی سنتی مانند CBT به بنبست رسیدهاند؛ از همین رو، طرحواره درمانی در بهبود علائم پیچیده و سختدرمان مرتبط با اختلالات شخصیت اثربخشی قابلتوجهی از خود نشان داده است.
در تشریح مقدمات و مبانی نظری این رویکرد باید گفت که طرحواره درمانی توسط جفری یانگ پایهگذاری شد تا خلأهای موجود در درمانهای شناختی-رفتاری را برای بیماران دشوار پر کند. هسته مرکزی این درمان، مفهوم “طرحوارههای ناسازگار اولیه” است؛ الگوها یا درونمایههای عمیق و فراگیری که از خاطرات، هیجانات، شناختها و احساسات بدنی تشکیل شدهاند. این طرحوارهها در دوران کودکی و نوجوانی شکل میگیرند، زمانی که نیازهای هیجانی اساسی کودک—مانند نیاز به دلبستگی ایمن، خودگردانی، آزادی در بیان نیازها، تفریح و محدودیتهای واقعبینانه—توسط والدین یا محیط ارضا نمیشوند. به عنوان مثال، کودکی که مدام طرد شده است، ممکن است طرحواره “رهاشدگی” را در خود پرورش دهد. این الگوها در بزرگسالی تداوم مییابند و مانند لنزهایی عمل میکنند که فرد از طریق آنها خود و جهان پیرامونش را تفسیر میکند. اگرچه این طرحوارهها ناکارآمد هستند و باعث رنج میشوند، اما فرد به دلیل آشنایی با آنها، ناخودآگاه تمایل به حفظشان دارد که به این پدیده “هماهنگی شناختی” گفته میشود. شناخت دقیق این ۱۸ طرحواره اصلی و ریشههای تحولی آنها، گام نخست و بنیادین در فرآیند درمان محسوب میشود.
پس از شکلگیری طرحوارهها، افراد برای سازگاری با درد ناشی از آنها، سبکهای مقابلهای ناکارآمدی را اتخاذ میکنند که در سه دسته کلی “تسلیم”، “اجتناب” و “جبران افراطی” طبقهبندی میشوند. در سبک تسلیم، فرد حقیقت طرحواره را میپذیرد و وارد روابطی میشود که همان الگوی کودکی تکرار شود؛ در اجتناب، فرد از هر موقعیتی که طرحواره را فعال کند فرار میکند (مثلاً انزوا یا مصرف مواد)؛ و در جبران افراطی، فرد رفتاری متضاد با طرحواره نشان میدهد (مثلاً فردی که احساس حقارت دارد، رفتاری خودشیفتهوار و متکبرانه بروز میدهد). علاوه بر این سبکها، مفهوم “ذهنیتهای طرحوارهای” (Schema Modes) نیز در این رویکرد بسیار حائز اهمیت است. ذهنیتها، حالتهای هیجانی و شناختی لحظهای هستند که بر وضعیت روانی فرد حاکم میشوند؛ مانند “ذهنیت کودک آسیبپذیر” که مملو از درد و ترس است، یا “ذهنیت والد سرزنشگر” که فرد را تنبیه میکند. هدف غایی در این بخش، تضعیف ذهنیتهای ناسازگار، التیام بخشیدن به کودک درون و تقویت “ذهنیت بزرگسال سالم” است تا فرد بتواند مدیریت رفتار و هیجانات خود را به شیوهای بالغانه در دست بگیرد.
اصول اجرایی و تکنیکهای تغییر در طرحواره درمانی شامل طیف وسیعی از راهبردهای شناختی، تجربی، رفتاری و رابطه درمانی است. در فاز شناختی، درمانگر به بیمار کمک میکند تا اعتبار طرحوارههایش را به چالش بکشد و شواهدی علیه آنها بیابد. اما قلب تپنده این درمان، تکنیکهای تجربی (Experiential) مانند “تصویرسازی ذهنی” و “تکنیک صندلیها” است که مستقیماً با هیجانات عمیق و خاطرات کودکی سروکار دارد و اجازه میدهد خشم یا غم سرکوبشده تخلیه و بازپردازش شود. در کنار اینها، تکنیک “الگوشکنی رفتاری” به فرد کمک میکند تا در زندگی واقعی رفتارهای جدید و سالمی را جایگزین عادتهای قدیمی کند. با این حال، شاید مهمترین ابزار درمانی، خودِ رابطه بین درمانگر و مراجع باشد که در قالب تکنیک “بازوالدینی حد و مرزدار” (Limited Reparenting) نمود پیدا میکند. در این روش، درمانگر سعی میکند در چارچوب اخلاق حرفهای، نیازهای هیجانی برآورده نشده مراجع در کودکی (مثل نیاز به حمایت، امنیت یا تایید) را تا حدودی برآورده سازد تا تجربهای اصلاحی و جدید از رابطه انسانی در ذهن بیمار شکل بگیرد و مسیر برای تغییرات شخصیتی پایدار هموار شود.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.